معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
474
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
در غلبه و استيلاى سلطان مشاهده از هيچ يك از اينها خبر نداشتند ، ديدار مخلوق اين مىكند به بين كه تا ديدار خالق جلّ جلاله چه كند . و در خبر ديگر است كه با مؤمنان در وقت مرگ تجلّى خاصّى رسد كه كدورت سكرات در آن مشاهده محو گردد . بيت روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر روز مرگم نفسى وعده ديدار بده * وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر [ بيان بلا و ابتلا ] اشارهء لطيفه : اى درويش اين همه بلا و ابتلا متوجّه احوال لايمات آمد ، و ليكن در حال زليخا هيچ تغيير و تبديل راه نيافت ، حكمت در اين چه بود ؟ گروهى گويند كه يوسف در خانهء وى بود و اطمينان خاطر وى به آن بود كه هر وقت خواهد به دولت ملاقات وى مستسعد گردد ، از بيم فراق ايمن بود و ديگران را اين معنى حاصل نبود لا جرم مبتلا گشتند ، اما حقيقت آنست كه ايشان مبتدى مىبودند و زليخا منتهى ، در بدايت محبّت ، محبّ را تحمل مشاهدهء انوار جمال محبوب نباشد ، و چون به نهايت رسد در مشاهدهء جمال بىشعور نگردد زيرا كه محبّ را در نهايت قوّتى هم از محبوب حاصل آيد ، كه به آن قوّت تواند كه بار محبّت بكشد كه اگر نه آن قوّت باشد فى الحال رخت وجود به زاويهء عدم فرستد ، همچنين در حين مطالعهء انوار جمال « 1 » قوّت باصره هم از محبوب طلبد تا بامداد و اعانت نظر محبوب مشاهدهء جمال محبوب نمايد .
--> ( 1 ) - ح : هم قوت باصره از محبوب مشاهدهء جمال محبوب نمايد .